X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


اول این ویدیو رو ببینید: https://www.dw.com/fa-ir/germany/av-45292644


یکی از دوستان تو کامنت ها این ویدیو رو فرستادن و گفتن من نظرمو بگم در موردش. منم زیر همون کامنت البته جواب کوتاهی بهشون دادم و گفتم که شاید من اگر بخوام بنویسم به عنوان یه خارجی بنویسم و اصلا درست نباشه گفته هام وقتی هیچ آلمانی ای نیست که بخواد جواب بده.

اما به هر حال من تجربه ها و دیده های خودمو می نویسم. سعی می کنم از هر دو طرف به قضیه نگاه کنم.

اول از همه هم اینو بگم که این پست چون تجربیات پراکنده ای رو در بر می گیره بسیار پراکنده خواهد بود. لطفا خودتون تو ذهنتون جمع بندی کنین!

--

خب اولین سوالی که مطرح میشه اینه که اصلا نژادپرستی چیه؟ همه مون می دونیم که حداقل با تعاریف امروز خیلی نمیشه براش تعریف دقیقی مشخص کرد. مثلا تکلیف بچه هایی که پدر و مادرشون یکیشون آلمانیه، چیه؟ اینا آلمانین؟ نیستن؟ تکلیف بچه هایی که با پدر و مادر خارجی تو آلمان به دنیا اومدن چیه؟ اونا هم غیرآلمانین؟ تکلیف اونایی که دو نسل بالاترشون هم غیرآلمانین همه، اما همه شون متولد آلمانن چیه؟! کی آلمانیه و کی نیست؟! کسی که به عمرش مثلا ایران رو ندیده و فارسی هم حرف نمی زنه و کلا تو فرهنگ آلمانی بزرگ شده چیه؟ و برعکس، اونی که سه نسل قبل ترش از ترکیه اومدن اینجا و الان اینجا زبون اولش ترکیه و تمام دوستاش هم ترکن (به خاطر علاقه ی ترک ها به داشتن کامیونیتی) چیه؟ الان کی آلمانیه و کی نیست؟

می بینین که جواب دادن به این سوالا واقعا آسون نیست. بنابراین،‌شفاف سازی اینکه چه حرف هایی نژادپرستانه حساب بشه و چه حرف هایی نه هم آسون نخواهد بود.

مثلا من و همسر بعد از بحث همین ویدیو راجع به این صحبت کردیم که حق شهروندی به کسی اعطا میشه. یادمه همین چند وقت پیش یکی از کشورای اروپا بود (فکر می کنم فرانسه) که این ایده رو داده بود (حالا نمی دونم اجرا میشه یا فقط در حد طرح و ایده بود) که اگر کسی رفتار مجرمانه ای نشون داد (مثل تروریستی) شهروندی اعطا شده به طرف رو پس می گیریم. خب الان سوال اینه که بالاخره شما وقتی شهروندی یه کشورو به کسی میدین قبول دارین که اون الان مثلا آلمانی شده یا نه؟ اگر قبول دارین معنی پس گرفتن شهروندی چیه؟ مثلا اگر یه آلمانی تروریست باشه که شهروندیش از اول مال خودش بوده، چرا شهروندی اون پس گرفته نمیشه؟ (حالا فرض کنین این قانون بیاد تو آلمان مطرح بشه. چون بحث کلا در مورد آلمانه، من همه رو با آلمان مثال می زنم.). آیا وقتی شهروندی طرف رو قبول کردین، مگر نه اینه که قبول کردین اون هم در مقابل قانون با سایر آلمانی ها یکیه؟ پس این خودش نقض غرضه دیگه. یعنی عملا شما قبول نکردین که قوانین آلمانی ها به این شخص اعمال میشه. یعنی در واقع اون چیزی هم که به طرف به اسم شهروندی دادین، عملا فرق میکنه با شهروندی ای که یه آلمانی داره و برای این فرد قوانین سخت گیرانه تری وجود داره.

البته دقت کنین که این مثالی که زدم بر مبنای یه فرض بودها. خواستم فقط از جنبه ی دیگه ای به قضیه نگاه کنین.

از اون طرف که نگاه می کنین، خب آلمانی ها از خارجی ها خوششون نمیاد،‌ چون مثلا معتقدن اینا باعث هرج و مرج میشن و قانون شکنی و اینا. که خب تا یه حدی حق دارن. درسته نمیشه همه رو با یه چوب روند. اما خب متاسفانه متاسفانه متاسفانه خیلی از خارجی ها واقعا قانون گریزی تو خونشونه انگاری. دیگه عادت کردن به روش های کشور خودشون و امید به عوض کردنش واقعا امید بیهوده ایه. وقتی من می بینم و میشناسم کسی که برای پست داک میاد اینجا، اما خودش میگه من رشوه دادم به اون شرکت بنگاهی که خونه رو بده به من، خب الان شما امید دارین که این آدم درست بشه؟ واقعیتش من شخصا خیلی امیدوار نیستم. وقتی کسی حدود صد کیلومتر رو به صورت غیرقانونی سوار قطار میشه تا بیاد یه شهر دیگه واسه جلسه ی تفسیر قرآن، شما چقدر به درست شدن این آدم امیدوارین؟ وقتی همون شخص با کار سیاه داره زندگی می کنه، چی میتونه بگه آدم؟ به آلمانی ها بگه نه شما دروغ میگین، خارجی ها همه خوبن؟!

مثلا همین آوایس ما، نمی دونم چرا قانون شکنی های خودش و فرهنگ های غلط خودشون رو این قدر با افتخار تعریف می کنه و می خنده. مثلا خودش میگه من تو پاکستان گواهی نامه نداشتم و تو همه ی کشورم رانندگی کردم. هر جا هم پلیس نگهت میداره، تو پاکستان لازم نیست حتی تو صورت طرف نگاه کنی،‌فقط یه چیزی در حد ۵ یورو دستت می گیری، دستتو از شیشه میاری بیرون. پلیس می گیره و رد می شی! خب من نمی گم اینا نیست یا پنهانش کنیم،‌اما تعریف کردن افتخارآمیز رشوه دادن و اینا رو من نمی تونم درک کنم. و راستش خیلی هم خوش بین نیستم که یه شخصیت این چنینی (حالا الان کلی صحبت می کنم، نه راجع به این شخص خاص) همه ی رفتارهای غلطش رو کنار بذاره و یه شبه بشه آدم خوب. حالا ممکنه بگین خب حالا این یه رفتار بدو داشته. ولی آوایس فکر می کنم به طور متوسط تو هر بار ناهاری که با همیم و صحبت می کنیم، حداقل یکی دو مورد از قانون شکنی های خودش تعریف می کنه. یعنی بحث یکی و دو تا نیست. واقعا یه عده داشتن این طوری تو کشورشون زندگی می کردن. خب عوض کردن این آدما واقعا سخته دیگه. حالا گیرم که اینجا دکترا هم بگیرن.

دیگه بگم خدمتتون که مثلا یه رستوران دار ایرانی می شناسم که از دولت وام گرفته، بعد همه ی پولو فرستاده ایران به نحوی. اینجا هم به دولت اعلام ورشکستگی کرده و رستورانشم جمع کرده و اون وامم که پس نداده دیگه. عملا کلی پول از دولت گرفته و داره عشق و حال می کنه و تو ایران واسه خودش سرمایه گذاری می کنه!

یه رستوران دیگه هست اینجا که بهتون گفتم فقط پول نقد قبول می کنه و رسید هم نمیده!! ما دو سه بار رفتیم. من هر دفعه یادم میره هی که اصلا رسید نمی داد. ولی دیگه از آخرین بار سعی کردم یادم بمونه که اونجا نرم. خب آدم با دیدن اینا چی بگه؟

هر مغازه ای/تعمیرگاهی چیزی که باشه که عرب باشه یا ایرانی یا ترک و اینا، معمولا این آپشنو داره که بهت رسید نده و ارزون تر حساب کنه! در واقع به جای اینکه بیشتر پول بگیره و مالیاتشم بده به دولت، ترجیح میده کل پولو بذاره تو جیب خودش و به دولت هم درآمد کمتری اعلام کنه و به این ترتیب مالیات کمتری هم بده.

از مثال های دیگه بگم بهتون اکثر پناهنده های ایرانی. اکثر ایرانی ها اصلا دلیل واقعی ای برای پناهندگی ندارن. میان میگن ما مسیحی شدیم و جونمون تو ایران در خطره و یه سری مدرک جعلی درست می کنن و پناهندگی می گیرن.

من الان اگه بخوام تک تک مشاهداتمو از تقلب های ایرانی ها یا به طور کل خارجی ها بگم، تا صبح هم بنویسم تموم نمیشه. فقط می خوام بگم از این نمونه ها بسیاره. حالا خودتونو بذارین جای یه آلمانی مقرراتی و قانونمندی که عادت داره به پیرو قانون بودن. خب حق نمی دین بهشون؟ حق ندارن بگن ما نمی خوایم خارجی ها رو؟

حالا از یه طرف دیگه که نگاه کنین، این سوال پیش میاد که خب چی میشه که این طوری میشه؟ چرا یه نفر سی سال زندگی می کنه تو آلمان بدون اینکه چیزای خوب فرهنگ آلمانی رو یاد بگیره؟ یا مثل چرا یه نفر اینجا متولد میشه ولی هیچ وقت فرهنگ آلمانی رو یاد نمی گیره؟ آیا این طوری نیست که آلمانی ها این قدر دارن به اینا میگن خارجی خارجی که اینا اصلا علاقه ای ندارن با آلمانی ها قاطی بشن؟ یعنی نمیشه گفت به نحوی از خود روندن خود آلمانی ها باعث شده که خارجی ها هیچ وقت اینتگره نشن تو آلمانی ها؟ مگه همین آلمانی ها نیستن که تو مدرسه بچه ای که موهاش مشکیه رو مسخره می کنن؟ پس اون قدری هم که ادعا می کنن فرهنگ غنی ای یاد بچه هاشون نمی دن که بچه هاشون خارجی ها رو مسخره می کنن. درسته بچه ها خیلی وقتا رفتارهای نادرستی دارن که بعدا کم کم درست میشه و به اشتباهشون پی می برن. اما وقتی هر خارجی ای رو می بینین نگرانه واسه بچه اش که تو مدرسه مسخره نشه، دیگه نمیشه گفت خب حالا تک و توک این کارو می کنن. یا مثلا وقتی معلم یونانی ما می گفت معلم بچه مون می گفت درس بچه تون خوب نیست و نباید بره دبیرستان (باید بره یه جایی تو مایه های هنرستان مثلا) و ما با اصرار و تاکید اینکه چرا بچه مون می تونه، اجازه ی بچه رو گرفتیم که بره دبیرستان. در حالی که بعدا متوجه شدیم مشکل طرف فقط با خارجی بودن ما بوده، خب نمیشه تقصیر آلمانی ها رو هم انکار کرد. شما فکر کنین جامعه ای که مدام خارجی ها رو به حاشیه می رونه و حتی مثل این مورد آخر از رفتن به دبیرستان منع می کنه. خب نتیجه اش چی میشه؟ فرض کنین این پدر و مادر پیگیری نکرده بودن و میگفتن باشه. حق با شماست. نتیجه اش این میشد که بعدا اون بچه نمی تونست یه سری مشاغل سطح بالا رو به دست بیاره (البته این جوری هم نیست که کلا دیگه تا ابد ناممکن باشه، اما خب کار بچه رو خیلی سخت میکنه، مثلا عملا اون بچه نمی تونه پزشک بشه). و بعد نتیجه ی بعدی این بود که این افراد به مشاغلی مثل کارگری و اینا می پرداختن و خب طبیعیه که تو سطوح پایین تر جامعه همیشه جرم و جنایت بیشتره. هیچ وقت اون فرهنگی که از یه پزشک انتظار میره رو نمیشه از یه کارگر انتظار داشت.

حالا از اون طرف با آلمانی هایی طرفیم که شاید خودشون مستقیم تو این کار دخیل نبودن، اما الان نتیجه ای که می بینن همین بالاییه. یعنی خارجی هایی که آمار جرم و جنایتشون بالاست. محله های پایین شهر زندگی می کنن. سطح زندگیشون پایینه. فرهنگشون ضعیفه و عملا آلمانی ها علاقه ای به زندگی تو اونجا ندارن. یعنی مثلا حتی اگر از نظر مالی هم سطح یه خانواده ی آلمانی پایین باشه، علاقه ای نداره بره تو یه محله ی خارجی نشین زندگی کنه که صدای بوق بوق عروس کشونشون همه ی محله رو عاصی می کنه. یا وسط چهار راه پارک می کنن، از ماشین پیاده میشن و شروع می کنن به رقص های گروهی و محلی.

یا مثلا یه چیز دیگه اینه که خب آلمانی ها خیلی علاقه ای به بچه دار شدن ندارن در مقایسه با شرقی ها. بعد نگرانن که خارجی ها بیان و بچه دار بشن و تعدادشون زیاد بشه. خب از اون طرف که نگاه کنین مسئله اینه که کسی که جلوی بچه دار شدن آلمانی ها رو نگرفته که! اونام بزان!! ولی خب خودشون نمی خوان، از اون طرف هم ایراد می گیرن که چرا بقیه ی ملت ها خانواده دوستن؟ چرا بقیه باید 4 تا بچه بیارن؟ خود آلمانی ها هم می دونن که مفهوم خانواده تو شرقی ها فرق می کنه با آلمان و ماها خانواده هامونو بیشتر دوست داریم (که حالا باز خودش جنبه ی مثبت و منفی داره). اما عملا اینکه کی چند تا بچه میاره واقعا یه مسئله ی مطلقا خصوصیه که به اون زن و شوهر ربط داره. حالا اگر اون کشور در آستانه ی انفجار باشه و اینا میشه گفت کس دیگه ای می تونه راجع بهش نظر بده و دولت دخالت کنه و اینا. اما تو یه کشوری مثل آلمان شرایط اصلا بحرانی نیست. آیا نمیشه از این جنبه نگاه کردکه چرا دولت کاری نمی کنه که آلمانی ها بچه دار بشن؟ البته این دولت بیچاره خیلی کارا هم می کنه، اما خب فرهنگشون یه جوری شده که خیلی دوست ندارن بچه دار بشن. شاید باید سعی کنه روی فرهنگشون کار کنه. نمی دونم.

اینه که اینجا یه جوری قضیه ی مرغ و تخم مرغه. نمیشه گفت همیشه حق با خارجی هاست یا همیشه حق با آلمانی هاست. از اون طرف آلمانی هایی که از خارجی شدن کشورشون می ترسن حق دارن. از اون طرف اینکه چرا خارجی ها تو جامعه جذب نمیشن و باید آمار جرم و جنایتشون بالا باشه و آلمانی ها اونا رو تهدیدی واسه کشور خودشون بدونن هم مسئله ایه که راحت نمیشه گفت تقصیر خارجی هاست.

از یه طرف دیگه، به خاطر گذشته ی تلخی که آلمانی ها دارن سر اون دو تا جنگ جهانی ای که راه انداختن، تمام تلاششونو می کنن دولتمرداشون که وجهه ی خوبی از کشورشون نشون بدن. یعنی دوست دارن کاری کنن که اون لکه ی ننگ نژادپرستی رو از تاریخ کشورشون پاک کنن. واسه همینم خب سعی می کنن بگن ما با پناهنده ها خوبیم و اینا رو می پذیریم و از این حرفا (گرچه البته بعضی ها میگن در دراز مدت از نظر نیروی کاری این کسایی که پذیرفته میشن به درد آلمان می خورن و هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیره!). اینه که شاید یه سری جاها کارهایی که دولت می کنه با اون چیزی که مردم در عمل دوست دارن و بر اساس اون رفتار می کنن، یکی نباشه. یعنی ممکنه شما حرفای مرکلو بشنوین بگین چه کشور خوبی. اینا چقدر با خارجی ها خوبن. اما خب وقتی بیاین چیزایی رو تجربه کنین که باعث بشه فکر کنین چقدر اینا نژادپرستن.

اما میگم به این راحتی نمیشه گفت حق با کیه. ایا واقعا این مخالفت هایی که یه عده با خارجی ها دارن مبناش نژادپرستیه و اینکه خون آلمانی تو رگ های ما هست یا نه، رفتار و عملکرد خود خارجی هاست؟ ایا اگر خارجی ها بیشتر تلاش می کردن، نمیشد این حس به اصطلاح نژادپرستی آلمانی ها کمتر بشه؟

البته بعضی هاشونم دیگه خیلی چرت و پرت میگن ها! مثل همون یارویی که تو ویدیو میگه مثل آپارتایدش کنیم و مسیحی ها یه شهر داشته باشن و مسلمونا یه شهر و اینا! خب اگه بخوان بر اساس دین جدا کنن، من مطمئنم که خیلی از آلمانی ها هم خداناباورن. خب اون وقت باز خود آلمانی ها رو باید دو دسته کرد؟ یعنی یه عده شون برن تو شهر مسیحی ها، یه عده شون برن تو شهر خداناباورا تا ببینیم بعدا کدوم بهتره؟! خب اگه این نظام خوبه، چرا همین الان و واسه خود آلمانی ها پیاده نمیشه؟ آیا مشکل اونا صرفا دین طرفه؟ بعد فرض کنیم که اصلا پیاده شد و فرض کنیم که نتیجه این شد که مسیحی ها بهترن. خب بعد چی؟! یه تیکه از کشور بد بمونه، یه تیکه اش خوب باشه؟! اون تیکه ای که خوبه بیاد به زور عقایدشو تو کله ی این تیکه ی بدا بکنه؟ واقعا الان طرف فازش چیه که همچین پیشنهادی داده. نتیجه اش چیه خب؟!

یا مثلا بیایم فرض کنیم همین سیستم رو پیاده کردن. اون وقت اگر یهودی ها بهتر از همه عمل کردن، آیا همین اشخاص حاضر هستن کشور رو بسپرن به یهودی ها؟!

--

من شخصا نمی تونم بگم چقدر از عقایدی که الان داره رشد پیدا می کنه تو آلمان واقعا می تونه نژادپرستی تلقی بشه و چقدرش عرق ملی و اینا. اما تو خیلی از جهات واقعا بهشون حق میدم. وقتی تو تمام پناهنده هایی که تا الان برخورد داشتم (که البته خدا رو شکر زیاد نبودن)، حتی یه مورد هم نبوده که بگم طرف دلیل قانع کننده ای داشته برای پناهندگیش. وقتی واقعا می بینم که چقدر ایرانی ها دنبال قانون شکنی و کار سیاه هستن اینجا و افتخارآمیز هم تعریف می کنن از این تجربه هاشون، واقعا به آلمانی ها حق میدم که نخوان خارجی ها رو و به نظرم همه جا نمیشه اسمشو نژادپرستی گذاشت. اما از اون طرف هم واقعا اینو قبول دارم که در حق اونایی که متولد اینجان و صرفا به خاطر چهره شون خارجی دسته بندی میشن هم به شدت ضایع میشه.

ولی چیزی که در واقعیت وجود داره اینه که گروه های مخالف با خارجی ها به شدت در حال رشدن. حالا اینکه کی می تونه اصلاحش کنه این چرخه ی معیوب رو، آلمانی ها یا خارجی ها، دولت ها یا مردم، سوالیه که من واقعا نمی تونم بهش جواب بدم. شاید به سال ها تحقیق و بررسی دقیق جامعه شناختی براش نیاز باشه.



برچسب‌ها: زندگی در آلمان
[ جمعه 9 شهریور 1397 ] [ 16:44 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پروفایلمو هر از گاهی آپدیت می کنم. شمام هر از گاهی یه نگاه بهش بکنین. شاید چیزی تغییر کرده باشه :) -- وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) -- و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی خیلی معمولی داریم. اولش دانشجویی اومدیم، الان یه زندگی همچین بگی نگی دانشجویی-کاری داریم! اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- 13 فوریه ی 2018 بالاخره تزمو سابمیت کردم.---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 100526