X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


تازگی ها دارم رو خودم کار می کنم که یه مرضی رو از خودم دور کنم! اونم چیزی نیست جز مرض خوندن وبلاگایی که اصلا ازشون خوشم نمیاد!! نمی دونم چرا میرم وبلاگایی رو می خونم که کوچک ترین سنخیتی با وبلاگ نویسش یا طرز فکرش یا نوشته هاش ندارم. بعد هی می شینم با خودم فکر میکنم اون درست میگه، من درست فکر می کنم. اگر هم خیلی طرف بی راه باشه نوشته هاش و اینا، هی تاسف می خورم که همچین آدمایی با همچین طرزفکرایی هم هستن.

البته فعلا کامنت خونی رو تعطیل نمی کنم که یهویی خودمو تو ترک نذاشته باشم!! آخه این مرض شامل خوندن کامنت های خبرها هم میشه. مثلا یه سایتی خبر میذاره، بعد میرم کامنتا رو می خونم که مردم دارن با هم دعوا می کنن راجع به دیدگاهاشون! حالا یه جاهایی رو آدم میگه اختلاف سلیقه است، ولی یه جاهایی واقعا آدم می فهمه یه عالمه بیمار تو این مملکت هست!! خلاصه که فعلا تو ترکم .

--

گفته بودم که علی برای تولد همسر قرار بود براش بلیت ایروپا پارک بخره. خب بعد از اون قضیه ی بازی تفریحی شهر خودمون که فهمید(یم) همسر علاقه ای نداره به ایروپا پارک یا حداقل با علی رفتن براش خوب نیس (چون دوست نداره مثل علی چیزای خیلی هیجان انگیزو تجربه کنه)، اون قضیه کنسل شد دیگه. حالا علی یه کادوی دیگه برای همسر خریده. علی یه ادکلنی داشت که همسر خیلی بوشو دوست داشت. ظاهرا ادکلنه هم خیلی خوبه و تو رده بندی ها یه سال اول شده و یه سال دوم و خلاصه خیلی انگاری همه پسنده! علی به همسر گفته یکی از دوستای بابام گفته برام از همین ادکلنه بخر، بیا با هم بریم براش بخریم. همسر میگه با هم رفتیم، اندازه ی کوچیکش قیمتش مناسب نبود. یعنی اگه یه بزرگشو می خریدی، قیمتش خیلی مناسب تر میشد. اونم گفت بیا اینو ورداریم. یه 200 میلی لیتری خریدیم، 180 یورو. بعد که اومدیم بیرون، میگه خب اینو برای تو خریدم. 90 یوروش کادوی تولد منه به تو. 90 یوروشو خودت بده . هیچی دیگه، همسر رفت تو پاچه اش که 90 یورو پول ادکلن بده. حالا ادکلنه که بوش خیلی خوبه و آدم لذت می بره از شنیدن بوش. ولی چیزی که من نمی فهمم اینه که آخه آدم 200 سی سی ادکلنو تا کی بزنه که تموم بشه؟!! خب آدم خسته میشه. حالا خوبه همسر چند سال پیش (!!!) یه ادکلن دیگه ی 200 میلی لیتری خریده بود. الان میگه تقریبا یک چهارمش مونده. حالا فعلا  می تونه گاهی اینو بزنه، گاهی اونو! ولی خب تا اون 200 سی سی جدید بخواد تموم بشه، آدم باید کنارش 4 تا ادکلن دیگه رو هم تموم کنه .

--

امروز پسرمون بیش از حد پسر خوبی بود. خیلی عجیب باهام همکاری کرد. می خواستم برم یه خونه ببینم باز صبح. رفتیم، تمام راهو همکاری کرد، برگشتنی تو راه بازی کرد، اومدیم خونه خوابید. عصری غذا درست کردم اندازه ی یه آدم بزرگ خوابید. سر شب هم بردمش یه دوش گرفتوندمش (!!!) (فعلش چیه خوب؟ ) گرفت خوابید. واقعا پسر ایده آل به این میگن. البته منم باهاش خیلی بازی کردم. حتی مادر و پسری رفتیم قشنگ رو تراس رو صندلی هامون نشستیم و با هم از هوایی که بارونی بود لذت بردیم (البته تراسمون سقف داشت، ما خیس نشدیم!)! در این حد پسرمون خوب بود امروز.

با بچه ها اگه بازی کنین، خوش اخلاق ترین آدمای دنیان !

--

دیشب به چند تا از دوستام زنگ زدم، هیچ کدوم جواب ندادن. ساعت 9 شب بود. گفتم حتما دم افطاره، همه بیهوشن!

امروز که ساعت 11:30 اینا داشتم از اون خونه هه که رفته بودم ببینم برمی گشتم، یکیشون بهم زنگ زد و منم جواب دادم. شاید باورتون نشه، ولی تا ساعت 1 داشت همین طور حرف می زد!! واقعا دیگه خیلی آخراش خسته کننده بود. بابا تو رو خدا وقتی کسی بهتون زنگ می زنه در حد پنج دقیقه احوال پرسی کنین. حالا خیلی می خواین حرف بزنین دیگه یه ربع بیست دقیقه حرف بزنین. باور کنین یه ساعت و نیم خیییییلی زیاده!!


برچسب‌ها: روزمره
[ دوشنبه 7 خرداد 1397 ] [ 00:01 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پروفایلمو هر از گاهی آپدیت می کنم. شمام هر از گاهی یه نگاه بهش بکنین. شاید چیزی تغییر کرده باشه :) -- وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) -- و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی خیلی معمولی داریم. اولش دانشجویی اومدیم، الان یه زندگی همچین بگی نگی دانشجویی-کاری داریم! اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- 13 فوریه ی 2018 بالاخره تزمو سابمیت کردم.---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 83285