X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

دیدم فعلا که از اینترنت و لپ تاپ و اینا خبری نیس. گفتم لااقل با گوشی یه پست کوتاه بذارم.

خب گفته بودم که واسه سال نو قرار بود بریم خونه ی آقا سیامک اینا. خانومش هم تاکید کرده بود که لباس خوشکل بپوشین. ولی روزی که واسه تولد همسر رفتیم بیرون ریحانه خانوم گفت ساعت تحویل پیش مایین. گفتم قرار بود بریم خونه آقا سیامک اینا که. گفت آره ولی برنامه عوض شده. خانوم آقا سیامک ساعت تحویلو اشتباه حساب کرده. فکر کرده ساعت ۷.۵ ه. در واقع ساعت ایرانو حساب کرده.   بعد که فهمیده ساعت ۵ه دیده اصلا نمیرسه. چون خودش تا ۵ کلاس داره!!

ما هم گفتیم باشه. واسه ما بهتر شد. چون خونه شون به ما نزدیک تر بود من راحت میرسیدم لباس عوض کنم.

تو محل کارمم اصلا نگفتم که فردا سال نوی ماست و اینا. من همیشه واسه ورداشتن پسرمون ۴ اینا راه میفتادم. حالا اون روز یه ربع زودتر راه افتادم. واسه همین مجبور هم نبودم توضیح بدم چرا زودتر میرم.

همسر تومد دنبالم و اومدیم خونه که لباس عوض کنیم. همه چی خیلی عجله ای شده بود. من که آخدش اون کمربندی که میخواستمو پیدا نکردم و همین جوری رفتم. همسر هم گره کزاواتش خراب شده بود. کلی درگیرش بود.

خلاصه انقد دیر رسیدیم که حتی وقت نشد کادوهایی که واسه بچه ها خریده بودیمو از تو صندوق ورداریم. اگه ورمیداشتیم ممکن  بود سال تحویل بشه دیگه!!

همین جوری رفتیم بالا. گفتیم کادوها رو بعد میایم ورمیداریم.

ما آخرین نفرا بودیم. یعنی حتی خانم آقا سیامک هم زودتر خودشو رسونده بود.

تا من کتمو گذاشتم شیش ثانیه مونده بود به ساعت تحویل!

به هر حال سال عوض شد و روبوسی کردیم و پسرمونم عیدیشو از لای قرآن ریحانه خانوم گرفت.

ریحانه خانوم شام هم درست کرده بود و تا نه اینا فکر کنم اونجا بودیم.

همه چی خوب بود. فقط دون نیم ساعت اول هیچ جمله ی کاملی فکرکنم گفته یا شنیده نشد! چون مدام یکیو صدا میزدن که بره با گوشی صحبت کنه یا طرف گوشیش زنگ میخورد. ولی خب بعد از نیم ساعتی این اوضاع متشنج یه کم آروم تر شد و تونستیم چهار تا جمله صحبت کنیم!

تو همون مهمونی خانوم آقا سیامک به من گفت آخر هفته یکشنبه خونه ی مایین. گفتم من نمیدونم یکشنبه واسه ناهار هستیم یا نه. آخه قراره روز قبلش بریم خونه دوستامون یه شهر دیگه. نمیدونم ساعت چند راه میفتیم. گفت خودتونو برسونین دیگه. ناهر ساعت سه ه. گفتم خب اگه سه باشه احتمالا میرسیم. ولی اکه برنامه مون عوض شد خبر میدم.

بعدش با همسر برنامه ریختیم که شنبه صبح بریم اوت لتی که تو راه خونه ی دوستامونه. بعد از ظهرش بریم خونه ی دوستامون و تا فردا ظهرش سالت ۱۲ اینا پیش دوستامون بمونیم که به همه ی کارامون رسیده باشیم.

آخه خونه ی این دوستامون حتما باید میرفتیم. خانوم دوستمون بارداره و میخواستن اتاق بجه شونو بچینن. واسه همین یه کمدو میخواستن جا به جا کنن. گفتن یه روز بیاین پیش ما که این کمدو جا به جا کنیم. از طرف دیگه هفته ی بعدش نیشد اول آپریل که اسباب کشی ما بود. بعدتر هم که خب ادم بعد از اسباب کشی تا چند هفته درگیر چیدن خونه اس. واسه همین قبول کردیم که همون هفته بریم.

حالا بعدا میام قضیه ی اوت لت و مهمونی های دیگه رو میگم. فعلا که بلاگ اسکای نصف پستو پاک کرد مجبور شدم دوباره بنویسم.

غلط های املاییمم ببخشید دیگه. با گوشی نوشتم.

برچسب‌ها: روزمره
[ شنبه 18 فروردین 1397 ] [ 09:51 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پروفایلمو هر از گاهی آپدیت می کنم. شمام هر از گاهی یه نگاه بهش بکنین. شاید چیزی تغییر کرده باشه :) -- وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) -- و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی خیلی معمولی داریم. اولش دانشجویی اومدیم، الان یه زندگی همچین بگی نگی دانشجویی-کاری داریم! اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- 13 فوریه ی 2018 بالاخره تزمو سابمیت کردم.---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 100526