X
تبلیغات
رایتل

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


بابا و مامانو که تو همه ی زبونا مشترکن رو بذاریم کنار، پسرمون دو تا کلمه ی فارسی بلده، آب و دالی. یه کلمه ی آلمانی هم بلد بود تقریبا. به سیب میگه اَپف (Apfel )! امروز که گذاشتمش مهد. دم اومدن بهش میگم Tschüss، میگه "چو"! من فکر کردم من اولین باره که این کلمه رو می شنوم ازش. ولی وقتی رفتم بگیرمش، خانومه گفت امروز یاد گرفته خداحافظ هم میگه. گفتم اتفاقا صبح به خودم گفت :). حالا از اینجا به بعد کم کم رقابت ما با این آلمانی ها شروع میشه . ببینیم کی برنده میشه آخرش .

--

انار، زیره، برنج. اینا به نظر شما چین؟! محتویات یکی از غذاهای سلف!! البته یه سری چیزای دیگه هم توش بودها. فقط من واقعا درک نمی کردم چطور فکر کردن انار تو همچین غذایی خوشمزه میشه!!

--

دیروز پریروز هوا اینجا خیلی سرد بود. هنوزم سرده، اما خب یه کمی از سوز هوا کمتر شده. دوشنبه ریحانه خانوم برام پیام صوتی گذاشت صبح که عصر که از سر کارت اومدی، بیا آش ببر از خونه مون. آش درست کردم، تو این هوای سرد می چسبه . ما هم با کمال میل رفتیم گرفتیم .

--

دوشنبه Rosenmontag ه اینجا. تو این روز کارناوال دارن تو آلمان و لباس های عجیب غریب می پوشن. تو مهد پسرمون هم می خوان برای خودشون کارناوال داشته باشن. گفتن بهتره براش لباس مخصوص بخریم. حالا باید بگردیم ببینیم چی پیدا می کنیم براش!

--

احتمالا فردا مهمون داریم! زری خانوم پیام صوتی گذاشته برام که فردا می خوان یه ساعتی بیان مزاحم شن . منم گفتم در خدمتم دیگه. فقط من گفتم 6. گفت 5 برای ما بهتر بود، ولی سعی می کنیم همون شیش بیایم! حالا من اصلا 5 هنوز خونه نرسیده ام. یعنی باید امشب همه چیزو مرتب کنم!! وای خدا! آخه چطور همچین چیزی ممکنه؟!! چون من هرچی مرتب کنم، باز پسرمون به هم می ریزه. من  پسرمونو تا فردا از کجا آویزون کنم که به چیزی دست نزنه و  فردا که از راه میایم، همه چی مرتب باشه؟



برچسب‌ها: روزمره
[ چهارشنبه 18 بهمن 1396 ] [ 22:38 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پروفایلمو هر از گاهی آپدیت می کنم. شمام هر از گاهی یه نگاه بهش بکنین. شاید چیزی تغییر کرده باشه :) -- وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) -- و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی خیلی معمولی داریم. اولش دانشجویی اومدیم، الان یه زندگی همچین بگی نگی دانشجویی-کاری داریم! اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- 13 فوریه ی 2018 بالاخره تزمو سابمیت کردم.---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 71375